تبلیغات
وبلاگ پاکان، احادیث ، روایات و زندگی نامه چهارده معصوم - آهویی که خندان نزد امام رضا(علیه السلام) رفت و گریان برگشت

حدیث روز

آهویی که خندان نزد امام رضا(علیه السلام) رفت و گریان برگشت

عبدالله بن سوقه مى‌گوید: امام رضا(علیه السلام) از کنار ما گذشت و با ما درباره امامت خویش بحث کرد، من و تمیم بن یعقوب سرّاج به امامت او قائل ‌نبودیم و زیدى مذهب بودیم.

وقتى که با آن حضرت به صحرا رفتیم، چند آهو دیدیم و امام(علیه السلام) به یکى از بچه آهوها اشاره کرد و بچه آهو آمد و نزد حضرت ایستاد، ایشان دست مبارکش را به سر بچه آهو کشید و آن را به غلامش‌ داد.

بچه آهو، مضطرب و ناراحت بود و مى‌خواست به چراگاه برگردد، حضرت با او طورى سخن گفت که ما نفهمیدیم و آهو ساکت شد.

آن‌گاه فرمود: اى عبدالله! آیا باز هم ایمان نمى‌آورى؟ گفتم: چرا اى آقاى من! تو حجت خدا بر خلقش هستی و توبه مى‌کنم.

سپس حضرت به بچه آهو فرمود: به چراگاهت برو.

بچه آهو در حالى که اشک از چشمانش سرازیر بود آمد و بدن خودش را به‌ پاهاى امام(علیه السلام) مى‌کشید و صدا مى‌کرد.

حضرت فرمود: مى‌دانى چه مى‌گوید؟ گفتیم: خدا و پیامبر و فرزند پیامبرش داناترند.

فرمود: این آهو مى‌گوید: اول که مرا خواندى، خوشحال شدم و خیال کردم گوشت مرا خواهى خورد و دعوتت را پذیرفتم، ولى اکنون که مرا امر به رفتن کردی، مرا غمگین کردى‌.


منبع
 (بحار: 52/49، حدیث 60)



طبقه بندی: امام رضا علیه السلام، 
برچسب ها: امام رضا، بچه آهو، چراگاه، اشک، پیامبر، گوشت،  
دنبالک ها: اهمیت میانه روی و احسان،  

تاریخ : شنبه 17 مرداد 1394 | 02:43 ب.ظ | نویسنده : غلامرضا نوروزی | نظرات

.: :.

  • | |